حســـــــــــــین«ع»،همـــــدم تنهایی من
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
از وینستون چرچیل درخواست شد تا در یک مدرسه ابتدایی که زمانی در آن تحصیل می کرد سخنرانی کند . مدیر مدرسه به دانش آموزان گفت که متفکر دنیای غرب تا دقایقی دیگر برایتان سخنرانی خواهد کرد . وبه آنان پیشنهاد کرد که قلم و کاغذی به دست گرفته سخنان او را یاداشت کنند . وینستون چرچیل پس از آنکه پشت تریبون قرار گرفت نگاهی به اطراف خود کرد و گفت : هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت تسلیم نشوید . و سپس در جایش نشست . یک راند دیگر مبارزه کن ، وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی یک راند دیگر مبارزه کن ، وقتی بازوهایت چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری ، یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی می رود و چنان خسته ای که آرزو می کنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار را تمام کند یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش مردی که همواره یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نمی خورد . (( جیمز کوربت )) 

| |









