حســـــــــــــین«ع»،همـــــدم تنهایی من
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز/که سلیمان گل از باد هوا باز آمد لحظه تحويل سال به وقت ایران : پنجشنبه 1 فروردین 1387، ساعت 09:18:19 صبح تا آغاز سال 1387 خورشیدی 01 روز و 18 ساعت و 14 دقیقه و 26 ثانیه زمان مانده است
من نگویم که کنون با که بشین و چه بنوش/که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین میدهدت پندولی/وعظت آنگه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر، حالی دگر است/حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف/گر شب و روز درین قصه ی مشکل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست/ رفتن آسان بود اَر واقفِ منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد/صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی سایه ی حق، سلام عشق ، سعادت روح ، سلامت تن ، سر مستی بهار ، سکوت دعا ، سرور جوانه ، این است هفت سین آریایی.... سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر هر دو گیتی بر قرار و بر دوام سال خُرم،فال نیکو، مال وافر،حال خوش اصل ثابت،نسل باقی، بخت عالی، تخت رام نازنینم، نازنینم چه دعا بهتر از این: خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمگین آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا" به خدا عشق می ورزید . روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید : (( تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی ؟ )) آهنگر سر به زیر آورد و گفت : ((وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار میدهم . سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید . اگر به صورت دلخواهم در آمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را کنار می گذارم . همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا ! مرا در کوره های رنج قرار ده اما کنار نگذار! )) فرق اساسی بین هر فرد عادی و انسانی مبارز اینست که فرد مبارزه را پدیده ای مبارز طلبی می انگارد ، حال آنکه انسان عادی پدیده ها را به چشم نعمت یا مصیبت می نگرد . (( دون خوان )) فقط در ناملایمات است که فضایل انسان به اوج خود می رسد . در غیاب باد یک توده پنبه مانند یک قله کوه استوار است . (( مثل هندی )) یا رسول الله(ص) سلام بر تو ای ام ابیّها.تو مادر پدر بودی و اکنون درعزای او در سوگ نشسته ای.شاید این طور بگویم درست تر باشد که هر روز در غم مظلومیت پدرت در سوگ می نشینی.مگر پدرت چه می گفت؟ مگر دین او چه بود؟باز حرفم را عوض میکنم و اینگونه میگویم که مگر پدر تو چه میگوید؟ مگر دین او چیست؟مگر سخن او و کتاب او، خلاف حق و بشریت و عدالت است؟مگر گفته ی او سخن و فرموده ی پروردگار عالم نیست؟ خوانده ام که روزگاری هرگاه پدرت به منزل می آمد تو شاهد سر شکسته ی او بودی.روزی بر سرش کثافات حیوان و خاکستر می ریختند و روزی سنگ بر پیشانی او میزدند و تو مانند مادری و مثل پروانه ای دور شمع وجودی او می گشتی و زخم او را می بستی.چه روزهایی که پدر را در آغوش گرفته و گریستی.امان از جاهلیت! سنگ بر سر رسول خدا زدند، حرمت کسی را شکستند که به عرش الهی رفته بود و دل کسی را شکستند که صندوق اسرار الهی بود و کسی را کشتند که دیگر مثل او آفریده نشد. و حال نیز هم... ای ام ابیها می بینی که انسانیت همچنان مثل 1400 سال پیش جای خود را به حیوانیت داده و جهل دنیا را فرا گرفته است.امروز بشریت مدرن پدر تو را مانع پیشرفت می داند و دین پدر تو را جز خرافه پرستی چیزی نمی پندارد.امروز مانعی بزرگ به نام اسلام خواب را از چشمان انسانیت مدرن گرفته است.امروز طرفداران پدر تو و طرفداران اسلام را خرافه پرستانی میدانند که مانع آزادی بشریت هستند و به آنها لقب تروریست می دهند. ای ام ابیها تو میدانی چرا؟؟؟ امروز تعریف بشریت از دین عوض شده است.میخواهی دین را برایت تعریف کنم؟دین سنتی بوده است در قدیم که اکنون در موزه ها از آن یاد می کنند و حرف بشریت مدرن این است که باید ظالم بر مظلوم غلبه کند.باید ظالم زن و کودک را در کشور خودش به خاک و خون بکشد.شاید این صحنه ها برایت آشنا باشد.آری این صحنه ها را در کربلا دیده ای.آری این روزها 6 ماهه های زیادی چشم از دنیا فرو می بندند و خونین میشوند.آری امروز قانون، قانون جنگل است. راز،راز بقاست،باید قوی بر ضعیف پیروز شود ولی دین پدر تو عکس این را میگوید. آری در حالی به عزای پدرت محمد مصطفی (ص) نزدیک میشویم که باز هم شاهد حیوان صفتی انسان نماها هستیم، بازهم در دانمارک پدرت را به سخره گرفته اند.اگر آن روز شاهد بی حرمتی های انسان نماها به پدرت بودی امروز شاهد کاریکاتورهای انسان نماهای دانمارکی باش.. پدرت همچنان مظلوم است.میدانم منشا این کارها کجاست.اگر آن روز آن دومی سگ صفت(لعنت الله علیه)وقتی پدرت در بستر تقاضای قلم وکاغذ میکرد تا وصیت کند را به سخره نمیگرفت و نمیگفت پیغمبر در بستر بیماری هذیان میگوید امروز کسی جرئت این اهانت ها را نداشت. آه،آه،آه...ای ام ابیها امروز دوباره سینه مجروح تو را آزردند،کدام دختر تحمل این را دارد که به پدرش اهانت کنند؟ولی روزی خواهد آمد که پسرت انتقام تو و پدرت را میگیرد.ان شاءالله... به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگی هنگامی که یاری خدا و [آن] پیروزی فرا رسد(1)و مردم را می بینی که گروه گروه در دین خدا در آیند(2)پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه که او همواره توبه پذیر است(3) «سوره نصر» یا امام حسن مجتبی(ع)
بقیع بعد از تخریب به دست وهابیون کثیف(لعنت الله علیهم) در این شبها که به اسمان مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان اینگونه نگاشتی :هر که عاشقتر، دلش آشفته تر برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم میسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه های دل خسته ام ،نامی به جز حسن بن علی نشنیدم .نامی که هرگز نتوانستم نامی در کنار ان بگنجانم . یا علی ابن موسی الرضا(ع)
ای آستان قدس تو تنها پنهاه من بر خاک باد پیش تو روی سیاه من میآید از درون ضریحت شمیم عشق پیچیده در فضای حرم سوز و آه من چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است ای چلچراغ چشم تو خورشید راه من گلدستهات منادی صوت اذان عشق مأنوس با غروب و زوال و پگاه من مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام شمس الشموس هستی و نامت گواه من هر صبحدم به شوق تو بیدار میشوم کافتد به بارگاه تو لختی نگاه من ای غربت مجسّم تاریخ ای امام ای خاک پای مرقد تو بوسه گاه من اول ازهمه برايت آرزو مىکنم که عاشق شوى و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد و اگر اينگونه نيست، تنهاييت کوتاه باشد و پس از تنهاييت، نفرت از کسى نيابى آرزومندم که اينگونه پيش نيايد اما اگر پيش آمد، بدانى چگونه به دور از نااميدى زندگى کنى برايت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشي از جمله دوستان بد و ناپايدار برخى نادوست و برخى دوستدار که دست کم يکى در ميانشان بىترديد مورد اعتمادت باشند و چون زندگى بدين گونه است برايت آروزمندم که دشمن نيز داشته باشى نه کم و نه زياد ...... درست به اندازه اسلام علیک یا رحمة الله الواسعه ، اسلام علیک یا مَن اسمُهُ دواءٌ و ذکرهُ شفاءٌ،اسلام علیک یا غیاث المستغیثین درختان را دوست دارم که به احترام تو قیام کردند و آب را که مهر مادر توست، خون تو شرف را سرخگون کرده است؛ شفق، آینه دار نجابتت و فلق محرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است، هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم در حضیض هم می توان عزیز بود از گودال بپرس! شمشیری که بر گلوی تو آمد هرچیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد: هرچه در سوی تو حسینی شد و دیگر سو، یزیدی اینک ماییم و سنگ ها،ماییم و آبها،درختان،کوهساران،جویباران،بیشه زاران! برخی یزیدی وگرنه حسینی اند خونی که از گلوی تو تراوید همه چیز و هرچیز را در کائنات به 2 پاره کرد و رنگ! اینک هرچیز:یا سرخ است یا حسینی نیست! آه،ای مرگِ تو معیار مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت و آن را بی قدر کرد که مردنی چنان، غبطه ی بزرگ زندگانی شد! خونت یا خون بهایت حقیقت در یک تراز ایستاد و عزمت،ضامن دوام جهان شد که جهان با دروغ می پاشد و خون تو،امضای «راستی» است خون تو بر کلمه فزون است خون تو در بستری از آنسوی کلام فراسوی تاریخ بیرون از راستای زمان میگذرد خون تو در متن خدا جاری است یا ذبیح الله تو اسماعیل گزیده ی خدایی و رویای به حقیقت پیوسته ابراهیم کربلا میقات توست محرم میعاد عشق و تو نخستین کسی که ایام حج را به چهل روز کشاندی و ﺃتمَمناها بِعَشر آه، در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت که حج نیمه تمام را در استلام حجر وانهادی و در کربلا با بوسه بر خنجر،تمام کردی آه ای سبز! ای سبز سرخ! ای شریف تراز پاکی! نجیب تر از هر خاکی! ای شیرین سخت ای سخت شیرین! بازوی حدید! شاهین میزان! مفهوم کتاب،معنای قرآن! نگاهت سلسله تفاسیر؛ گام هایت وزنه ی خاک و پشتوانه افلاک کجای خدا در تو جاری ست کز لبانت آیه می تراود عجبا! عجبا از تو، عجبا! حیرانی مرا با تو پایانی نیست چگونه با انگشتانه ای از کلمات اقیانوسی را میتوان پیمانه کرد؛ تو کلاس فشرده تاریخی کربلای تو،مصاف نیست منظومه بزرگ هستی است، طواف است پایان سخن پایان من است تو انتها نداری... اربعین حسینی(ع) را به همه دوستداران حضرتش تسلیت میگویم... سلام مامان قهرمانم : ميدوني ..حالا كه روز تولدته من و آبجي مي خواستيم قشنگ ترين هديه رو برات بخريم ولي نمي دونستيم چي بخريم.دختر خاله مي گفت برات يه دست كامل لوازم ارايش بخريم..ميگفت اگه مامانت ارايش كنه زخم هاي روي صورتش كمتر معلوم مي شه..مي گفت : زشته يه معلم با سرو صورت زخمي سر كلاس بره...ميگفت: شاگردهاش مي فهمند شوهرش... مامان جون : تولدت مبارك. برگرفته از وبلاگ :مبادا روي لاله ها پا گذاريم








بی گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع اغشته نشده و دربدو تولدم بی شک به جای اذان، روضه تو را در گوشم خوانده اند که اینگونه خود را شیدای تو میبینم .
مرا چه باکی است از اتش دوزخ که چون در میان هاله های ان مرا رها کردند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد .هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدمهایت را برداری اتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟.



ميدونم تو هيچ وقت براي خودت از اين چيزها نمي خري...آخه همش رو مي دي پول دارو و بيمارستان بابا...بابا هم كه تو رو كتك ميزنه...فحش مي ده...حرف هايي مي زنه كه ما نمي فهميم...فقط مي بينيم و گريه مي كنيم.
من و آبجي خوب مي فهميم كه وقتي بابا موجي مي شه تو دستاي مارو مي گيري و مي بري تو اتاق ديگه.. بعد مي ري تا بابا كتكت بزنه و موهاي قشنگتو بكشه... من و اون خوب مي دونيم چرا اين كارو مي كنه .اخه اگه تو نري جلوي بابا اون خودشو مي زنه ... دست خودش نيست...تو هم چون بابا رو خيلي دوست داري نمي خواهي بابا خودشو بزنه ... به قول خودت يه ذره از سهمت و فداكاري هاش رو ميدي...از تركش هاي توي بدنش...از موجي شدنش...از... ما مي فهميم كه وقتي بابا اروم مي شه سرش رو مي گيره و چقدر گريه مي كنه...وقتي مي فهمه چيكار كرده ناراحت مي شه...دستت رو مي بوسه...تو هم گريه مي كني ...من و ابجي صداي گريه تو و بابا رو مي شنويم.
مامان جون:مامان خوب و قهرمانم: پس سهم ما چي مي شه؟ما هم مي خوايم مثل تو وبابا قهرمان باشيم...مي خوايم روز تولدت پول هامون رو بديم به تو تا براي بابا دوا بخري ...فقط تو رو خدا اين دفعه بذار بابا ما رو جاي تو كتك بزنه ...

| |










