تبليغاتX
حســـــــــــــین«ع»،همـــــدم تنهایی من


حســـــــــــــین«ع»،همـــــدم تنهایی من

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.

يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.

زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386| ساعت 0:23| توسط فرشاد | |

میگوییم باران را دوست داریم ولی با چتر می رویم زیر باران!

میگوییم گل را دوست داریم ولی از شاخه آن ها را میچینیم!!

میگوییم پرنده ها را دوست داریم ولی آنها را در قفس زندانی میکنیم!!!

پس چه طوری میخواهیم آدمها نترسند وقتی به آنها میگوییم:

"دوســــتت دارم" .!!؟

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386| ساعت 22:26| توسط فرشاد | |

 

 

در سحر گاهش خدا را بنگرید **** یوسف آل عبا را بنگرید

دل به هم داده به هم مونس شوید **** تا فدای زاده نرجس شوید

تا بیاید انتظار ما به سر      ****    قدر بشناسید این وقت سحر

به چه خوش گفته رسول کردگار **** افضل الاعمال باشد انتظار

انتظاری که نبی فرموده چیست؟ **** منتظر در منظر آن یار کیست؟

منتظر باید به راه منتظَر ****  بگذرد از هستی و از جان و سر

گر بیاید آن امام با وفا  ****  در همین تهران ما پرسد ز ما

کو نشان شیعگی ِ شهرتان؟ **** تا نمایم من دعایی بهرتان

خویش را در مهلَکه انداختید **** که امام خویش را نشناختید

گویی ا درس جدیدی خوانده اید **** غافل از رسم شهیدان مانده اید

زود آدم های دنیایی شدید **** با گناه خود پذیرایی شدید

رفت از یاد شما آن روزها **** گریه ها و ناله ها و سوزها

دوری از راه سعادت میکنید**** غفلت از شوق شهادت میکنید

یک نفر بی جرم و بی تقصیر نیست *** این کدورتها که بی تاثیر نیست

عفت و شرم و حیا ، ایمان چه شد؟ ** غیرت ناموسی مردان چه شد؟

نان شبهه لقمه مردم شده **** چادر زن های شیعه گم شده

کو حجاب فاطمی ِ بانوان ؟ **** کو مرام خالص نسل جوان؟

نیست از هجرم دلی غرق ملال ****  بسکه کردید هر حرامی را حلال

نیست یک خانه نجیب و بیگناه **** تا شبی آنجا بگیرم من پناه

عمرتان صرف سخن چینی گذشت*در لباس دین،به بی دینی گذشت

من چراغ و ریسه میخواهم چکار ** شیعه میخواهم که باشد پای کار

شیعه خالص به دنبال من است **** دائما فکر من و آل من است

منتظر باشید تا آیم ز راه **** بی پناهان را دهم آخر پناه

من دعا گوی شما هستم ولی **** از شما خواهم گدایی از علی (ع)

راه جدم مرتضی راه من است **** هر که در این راه باشد ایمن است

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386| ساعت 23:5| توسط فرشاد | |

سلام دوستان. خوب بالاخره وقت آن رسید که از بحث گذشته  به کمک نظرات شما خوبان نتیجه ای که به درد همه بخورد رابدست بیاوریم.

نظرات برای من خیلی جالب بود و همه ، چیز هایی رو اشاره کردند که متاسفانه یا گم شده و یا دارد کم رنگ میشود و من هم با آن نظرات کاملا موافق هستم.

 مهم ترین چیز در باره علت خستگی، نا امیدی ، و شکست که اکثرا به آن اشاره کردند فراموش شدن یا به نظر بعضی ها کمرنگ شدن خدا در زندگی هاست. حتی دیگه یه نماز خشک و خالی هم نمیخونیم از خدا دور شدیم چون اعتقاد داریم خدا بعضی وقت ها جلوی بعضی کار های مارو میگیره چون معتقدیم خدا مانع آزادی ما میشود. همیشه در زندگی روزمره وقتی با مشکلی روبرو میشویم آخرین کاری که میکنیم میگویم خدا کمک کن، چرا از اول با خدا نباشیم؟ چرا خدا می فرماید:( هرگاه بنده اي مرا مي خواند آن چنان به سخنان او گوش مي دهم كه انگار بنده و آفريده اي جز او ندارم اما شگفتا بنده ام همه را طوري مي خواند كه انگار همه خداي اويند جز من

دوستمون باران حرف قشنگی زد (وقتی کسی خدا رو فراموش میکنه در واقع خودش رو فراموش کرده و زندگی رو بیهوده فرض می کنه,چون دیگه هیچ کلی وجود نداره و دیگه امیدش رو از دست می ده و بدون امید هیچ کسی زنده نمی مونه.) به نظر من که جز این دلیل دیگه ای وجود نداره وقتی دلایل بعد رو برسی کردیم میفهمیم که باز بر میگرده به خدا. رفقا مشکل ما جوان ها اینه که دین رو کنار گذاشتیم و شخص دین دار رو فردی امل و عقب افتاده میدونیم و برای همینه که تا اذان پخش میشود تلویزیون رو خاموش میکنیم ، قرآن رو وسیله ای در ختم و عزاداری میدونیم و وسیله ای برای سفره عقد. بعضی هامون اعتقادی به امام زمان نداریم و ظهور او رو و این که هر لحظه در کنار ما و بیننده اعمال ما است رو قبول نداریم. دوستان من اهل شعار و خود نمایی نیستم من به همه این حرفهایی که میزنم رسیدم و تا قبل از رسیدن به این حرفها گشته خوبی نداشتم و همه این چیز ها رو لمس کردم(خواستید در بارش خصوصی بحث میکنیم ).مینا:(  اگه ادم به خدا اعتقاد داشته باشه هیچوقت احساس تنهایی و ناامیدی نمیکنه نا امیدی وقتی میاد سراغ انسان که خدا رو فراموش کنه). دوستان پیشنهاد من برای این موضوع اینه که با خدا باشیم، خواندن نماز وقت چندانی نمیگیره و روزی 4 صفحه از معنای قرآن رو بخوانیم چون خیلی از مشکلات ما راه حلش در قرآن بیان شده است.

دومین مسئله هدف هست. برای آینده خود هدفی نداریم نه به ازدواجمون فکر میکنیم نه به درس خوندنمون نه کار کردنمون. آیا معیار های انتخاب همسرمون رو میدانیم؟ برای فردای خود برنامه ای داریم؟ یا اصلا به مرگ فکر کرده ایم؟  

سومین مسئله اینکه بعضی از جوونا با خانوادشون زیاد صمیمی نیستند و به جای اینکه روی خانواده سرمایه گذاری معنوی کنند روی دوستانی که شاید فردا نباشند سرمایه میذارند و وقتی از طرف اون ادم لطمه میخورند احساس تنهای و شکست میکنند(مینا)

ومسئله آخر و یکی از مهمترین آن، دوستی های خیابانی است که بعضی ها اسمش رو  گذاشتند عشق و به قول باران با اولین "دوستت دارمی"که می شنون یه جورایی عاشق میشوند. علیرضا میگه:( وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: اتشه ديدنه تو… شوقه با تو بودن… و اندوهه بی تو بودن!) ما این طوری شدیم و فکر میکنیم عشق یه بخش هست.و از این دوستی ها بیشتر دختر ها آسیب میبینند چون موجوداتی احساساتی هستند و این طبیعت آنها هست ولی دوستان من این دوستی ها برای کی سود داشته ؟ من مخالف سرسخت این قضیه هستم که در این دوستی ها عشق جایی داشته باشه و معتقدم همش هوس است مگر میشود دو عاشق همدیگر رو رها کنند؟ ولی هوس وقتی ارضا شد به سراغ کسی دیگر میرود. چرا باید ما پسر ها انقدر زیاده روی کنیم و مزاحمت ایجاد کنیم که از جانب دختر ها موجوداتی هیز و نامرد خوانده بشیم که باعث نفرت باشیم. چرا باید دختر ها به این راحتی خود رو کنار یه پسر در خیابان یا گاهی در آغوش پسر ها قرار بدهند؟ چرا دختر ها باید از روی سادگی و احساس پاکشون ضربه بخورند. باور کنید امروزه در جامعه ما دختر مثل برده دوران قدیم شده و فقط برای استفاده بکار میروند. نمیدونم چند تا از شما نمایشگاه رایانه که تازه تموم شد رو سر زدید. آنجا دختر ها رو به شکل ها و با لباس های مختلف جلوی غرفه ها گذاشته بودند تا بوسیله آنها مشتری جذب کنند. آیا ارزش یک دختر این هست؟ چرا بعضی ها شخصیت و ارزش خود را فرا موش کردند؟ اگر پسر ها در دوستی خیابانی نا مرد و بی وفا و دورو هستند و میبینید که دختر ها از آنها ضربه خوردند و یا بعضی ها خود کشی کردند خوب با آنها دوستی نکنید. میلاد راست میگه که:(هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد.)

به نظر من همه چیز از خود ما شروع میشه اگه ما اجازه ندیم کسی به ما بی وفایی نمیکنه دیگه فیلمی از کسی پخش نمیشه از کسی سوء استفاده نمیشه و کسی هم خود کشی نمیکنه.

و اینکه باز به همون میرسیم که خدا توی زندگی هامون کمرنگ شده.

بیاییم عشق ها و احساساتمون رو برای شریک زندگی که تا آخر عمر با ما هست خرج کنیم و به این فکر کنیم که دیگه دختر و پسری که با کسی دوستی نداشتند و در کنار غریبه عشق را به بازی نگرفته باشند کم شده!!!

در پایان از دوستانم که نظر دادند:(علیرضا-مونامی-رها-بانوی شرقی-ستایش- باران-مینا- خسته دل-رامین-میلاد-غزل)تشکر کنم و خیلی خوشحالم که با شما خوبان آشنا شدم.  

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386| ساعت 0:34| توسط فرشاد | |

سلام دوستان

این چند روز گذشته علامت سؤالی تو ذهنم بوجود آمده و فکرم رو به خودش مشغول کرده به همین دلیل متن امروزم با قبلی ها متفاوت است و در واقع خودمونی تره و خواستم قضیه را با شما هم در میان بگذارم تا شاید به جواب سؤالم برسم.

راستش مدتی است که وقتی تو وبلاگ ها مخصوصا وبلاگ دختر خانم ها سرک میکشم و مطا لبشون رو دنبال میکنم به چیز عجیبی بر میخورم: خستگی، نا امیدی، شکست.

اصلا انگار زوری تو این دنیا دارند زندگی میکنند ، روحیه قوی ندارند و میل به امید و شادابی در وجودشون گم شده، دچار سرگردانی شدند و اگر در ظاهر آدم شادی به نظر میرسند ولی در باطن لبریز از غصه و غم شده اند.

چند روز پیش تو یه وبلاگی عکس دختر جوانی را دیدم که نویسنده وبلاگ گفته بود متاسفانه خودکشی کرده و حالا که باید تو لباس عروسی باشه در بستر مرگ خفته است. این موضوع خیلی ناراحتم کرد و همین باعث شد علامت سؤالی در ذهنم ظاهر شود و اون این بود که:

چرا خستگی؟ چرا نا امیدی؟ و چرا شکست؟

و تصمیم گرفتم وبلاگ نا چیزم رو در اختیار دوستانم بگذارم تا با طرح نظراتشون هم من جواب سؤالم رو بگیرم و هم بتوانیم درد و دلی کرده باشیم ونیز به هم کمک کنیم تا اگر مسئله ای آزارمون میده با هم حلش کنیم وشما هم کمک کنید تا من به جوابم برسم و در پایان یه جمع بندی از نظرات شما گرامیان بکنیم  پس خواهش میکنم به این سؤال پاسخ دهید و از دوستانتون هم بخواهید تا با نظراتشون جمع بندی ما رو کامل کنند پس بگویید:

چرا خستگی؟ چرا نا امیدی؟ و چرا شکست؟

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386| ساعت 16:16| توسط فرشاد | |