تبليغاتX
حســـــــــــــین«ع»،همـــــدم تنهایی من



حســـــــــــــین«ع»،همـــــدم تنهایی من

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

برخي از جنايات فرقه ضاله وهابيت در گذشته وحال:


سلام امروز قسمت دوم موضوع وهابیت را در وبلاگ قرار دادم.

مطلب طولانی بود و از اینکه خوانندگان این موضوع را خسته کردم معذرت میخواهم.راستش از ابتدا سعی در خلاصه کردن مطلب داشتم ولی با خود فکر کردم حیف است از این مطالب که اطلاعات کامل درباره فرقه ضاله وهاببت در اختیار دوستانم میگذارد دریغ کرده و آن را خلاصه کنم.بهر حال امیدوارم این موضوع برای دوستانم مفید باشد و پیشنهاد میکنم اگر حوصله و زمان خواندن این موضوع را به صورت آنلاین ندارید آن را ذخیره و سر فرصت مطالعه کنید.در پایان هم از نظرات دوستان کمال تشکر را دارم.(مدیر وبلاگ) . بقیه در ادامه مطالب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:56 توسط فرشاد | |

چکيده:

 

وهابيت فرقه‌اي است ظاهراً اسلامي، ولي در اصل بر ضد اسلام است. اين فرقه داراي عقايد خاصي است كه بر طبق آن عقايد، تمام مسلمانان را به غير خودشان مشرك مي‌دانند. بنا به عقيده آنها هركس كه قبرهاي انبياء و اولياء الهي را مسح كرده ويا آنها را ببوسد و يا در كنار آنها نماز خوانده و يا چراغ روشن كند، مشرك است همچنين اگر كسي به اين بزرگواران متوسل شود و يا از آنها طلب شفاعت كند، آنها را با خدا شريك قرار داده است.

با توجه به اهميت موضوع برآن شديم تا مقداري براي آشنايي خوانندگان عزيز با فرقه وهابيت که در حال حاضر خود را سرمدار جهان اسلام معرفي مي‌کند و براي اربابان خويش از هيچ جناياتي با ريختن خون افراد بيگناه و مردم نمي‌گذرد و حال به فکر تخريب امکان مقدس اسلام افتاده است ودرصد اين هستند که جاي دشمن اسلام را عوض نمايند و مسلمانان را به جان يکديگر اندازند، همان چيزي که دشمن سالها به دنبال آن است، متاسفانه با چهره اسلام معرف خشونت و... شده است. که دشمن نيز از اين فرصت استفاده کرده و هر طوري شده مي‌خواهد چهره آن را خشن و بي‌سواد، مخالف علم و... براي جهانيان معرفي کند و جايگزين براي خود در اذهان جهانيان گردد که متاسفانه با عملکرد ناصحيح اين گروه ملحد بي‌دين و جنايت کار و خشن و کج‌فهم تا حدودي نيزموفق نيز شده است.(بقیه در ادامه مطالب)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 3:35 توسط فرشاد | |

   

 آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛

 رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .

بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛

تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛ معنویت ؛ عدالت

و کرامت حرکت کند.

مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد

 که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول روحی ؛ مردم مادی بت پرست را

به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر ساخت و به نیکویی

 دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت ستود که شما

بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای قانون متین

 قرآن به سعادت مطلوب برسانید .

رسول خدا (ص) در روز 27رجب در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز

 کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد .

حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی عرضه کرد که جملگی

در آتش جهل می سوختند ودعوت او چنان دلنشین بود که به سرعت دیوارهای

 جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به

اسلام گرویدند .

رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم

 را در اداره حکومت شریک کرد .

حضرت محمد (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا

دعوت کرد و آن زمان ندا آمد که دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه

 را بر او تنگ کردند که به دستور خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی

 اسلام پس از 13سال توقف در مکه در اثر فشار و اذیت و آزار قریش

 از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت کند ؛ هجرت پیامبر و مسلمانان

 به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی

پیغمبر اکرم (ص)و اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آو
ر

 به هوای آزاد و سالم پناه برد .هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه

 برای پی ریزی زندگی اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند

در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود

 

(فرشاد:بعثت پیامبر بزرگوار اسلام بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد)

نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 3:30 توسط فرشاد | |

 Go to fullsize image

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی

را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه

که به طبقات بالا تر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد .

اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنندو اگر

 به طبقه ی بالا تر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت ندارند و هر شخص

 فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر

مورد نظر خود را پیدا کنند .

در اولین طبقه روی در نوشته بود : این مردان شغل معمولی دارند و

باهوش و زیرک هستند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب

 بهتر از کارنداشتن و احمق بودن است ولی دوست دارم ببینم

 بالا تری ها چگونه اند ؟

پس رفتند .

در طبقه ی دوم نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد هوش

 زیاد و چهره ی زیبا دارند . دختر گفت : " هوم م م " طبقه ی

بالا چه جوریه... ؟!

طبقه ی سوم : این مردان شغلی با حقوق عالی دارند هوش بالاو

چهره ی زیبا دارند و خوش اخلاق هستند و در کار خانه هم کمک

 می کنند . وای ... چقدرعالی.!!

ولی برویم بالا تر . و دو باره رفتند.

طبقه ی چهارم : این مردان شغلی با حقوق عالی و هوش بالاو

 اخلاق خوب دارند مهربان هستند و دارای مدرک تحصیلی بالا و

 دارای چهره ای زیبا هستند همچنین در کار خانه کمک می کنند

 و هدف های عالی در زندگی دارند . آن دو دختر واقعا به وجد آمده

 بودند . دختر : وای چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی

 آخر باشه ...؟!پس به طبقه ی پنجم رفتند . آنجا نوشته بود : این

 طبقه فقط برای ایناست که ثابت شود زنان راضی شدنی نیستند .

 از این که به مرکز ما آمده اید متشکریم و روز خوبی را برای شما

 آرزو مندیم .!!!!!!!!!

 

(فرشاد:البته این موضوع برای بعضی از آقایونم وجود داره

قصد توهین به کسی را ندارم پس به خودتون نگیرید و سعی کنیم

 مثبت به مطلب نگاه کنیم.با تشکر)   

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:23 توسط فرشاد | |

 

Go to fullsize image

 

نمی دونم که خدا باور می کنه یا نه....

ولی من باور می کنم که هنوز قلبم می تپد ....

باور می کنم که خدا باور می کند با این دل سیاهم چقدر

صدایش می زنم و هیچ جوابی نمی دهد....

فقط سکوت و یک نگاه!

نگاهی که شاید دستی بوده است برای کمک ....

سکوتی که شاید پر بوده از حرف ولی من مثل همیشه نا شنوا

بودم و هستم....

حال فریاد می زنم که خدایا به من گوشی عطا کن تا بتوانم

عظمت این سکوت تو را در یابم....

دریابم....  

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 2:3 توسط فرشاد | |

 

مــــــــــــــعبودا!
هر آدینه چشمانم را به پیشواز آمدن مهدی موعودت می فرستم و مسیر گام هایش را عاشقانه با قطره  اشک هایم به نظاره می نشینم تا بیاید و  روح آشفته ام را به آرامش نگاهش فرا خواند و با تجلی ظهورش زیباترین لحظه های زندگی، امید و عشق را بار دگر در من شکوفا کند. کاش آن آدینه زودتر بیاید، کاش!

 

لیوان آب

صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم  همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:

گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شود،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفتم نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0  

نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 0:23 توسط فرشاد | |

حرم حضرت علی علیه السلام


مفهوم گل و معني آب است علي::::::::::::::::مضمون بلند آفتاب است علي
اي دوست تو هم مثل علي خاكي باش::::::::: چون گفت نبي كه بوتراب است علي
درياست علي و جمله هستي چون جو::::: مغز است همه علي و عالم همه پوست
در كعبه اگر علي به دنيا آمده است:::::::::::::از كوزه همان برون تراود كه در اوست
روزي نبود كه وصف حيدر نكنيم:::::::::::::::::: شب نيست كه با ياد علي سر نكنيم
ماييم كه با عشق علي خو گرفتيم:::::::::::::::::: كس را به جهان به او برابر نكنيم
دل گرچه زند دم از تولاي علي::::::::::::::::::::::: اما نرسد به كنه معناي علي
خوابيده شبي به بستر محمد::::::::::::::::::::::::اما احدي نخفته بر جاي علي

 

فاطمه بنت اسد، وظیفه‌ای بزرگ بر عهده داشت. او صاحب فرزندی شد، که محل تولدش کعبه بود. آیا خداوند چنین وظیفه‌ای را به یک زن عادی محول کرد؟

مریم برگزیده خدا بود و عیسی روح الله ...

زمان وضع حمل عیسی فرا رسید. خداوند به حضرت مریم امر کرد که از معبد و عبادتگاه بیرون رود و فرزند خود را در صحرا - زیر درخت خرمایی- به دنیا آورد. نخل خرما به امر خدا بارور شد و میوه خود را ارزانی مادر عیسی کرد. (1)

اما، فاطمه بنت اسد ...

هنگام وضع حمل علی بن ابیطالب به درون کعبه فرا خوانده شد. سه روز مهمان خدا بود. همان جا فرزندش را به دنیا آورد. در این سه روز فرشتگان از آسمان برای او غذاهای بهشتی آوردند.

فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش - و هم از آسیه - قهرمان توحید - برتر است. آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او، هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است.

 بانوی مکه قبل از این که وارد کعبه شود سرودی بس زیبا بر لب داشت، ترنمی برخاسته از باغ سبز مکتب انبیاء، نوایی که جز از قلبی سرشار از ایمان ،به گوش نمی‌رسد. او می‌خواند:

«پروردگارا! من زنی هستم که به تو و به پیامبران و کتب آسمانی ایمان دارم، سخن نیای بزرگم خلیل را تصدیق می‌کنم ...

به حق کسی که این خانه را بنا کرد و به حق فرزندی که در شکم دارم، ولادت او را بر من آسان فرما. (2)

سه روز درون کعبه بود. هنگامی که از کعبه بیرون آمد، فضیلت خود را بر مریم - مادر عیسی - و آسیه - همسر فرعون - به صراحت اظهار کرد. همان آسیه که در خانه فرعون به موسی ایمان آورد و تا پای جان از ایمان خود دفاع کرد. او با زمزمه‌ای دلنشین، ایمان خود را به خدای موسی و وعده‌های آسمانی به جهانیان نشان داد. آسیه، بانوی مومنه، غرق در خون خود در حالی که میخ‌های آهنین فرعون، بدنش را به زمین دوخته بود، با متانت لب به مناجات باز می‌کند. قرآن، سخن او را از لا به لای قرن‌های گذشته برای ما نقل می‌کند.

«پروردگارا! برای من نزد خود در بهشت، جایگاهی بنا کن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده.» (3)

فاطمه بنت اسد هم از مریم - برگزیده زنان زمان خویش - و هم از آسیه - قهرمان توحید - برتر است. آری! او شایسته مقام مادری علی بن ابیطالب است که او، هم از عیسی و هم از موسی بلند مرتبه‌تر است. از صفحات زیبای تاریخ زندگی او، زحماتی است که برای پیامبر کشید، تا جایی که پیامبر خدا او را مادر خویش خواند. پیامبر فرمود:

او به راستی مادرم بود. کودکان خود را گرسنه نگه می‌داشت و مرا سیر می‌کرد. آنان را گردآلود رها می‌کرد و مرا شسته و آراسته می‌داشت.(4)

آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند، پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود، پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد، در لحد خوابید و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.»

 فاطمه بنت اسد، پیامبر خدا را بر فرزندان خویش ترجیح می‌داد. او مادر کسی بود که در تمام عمرش، پیامبر را بر خود ترجیح داد و همواره خود را سپر بلای پیامبر اسلام کرد.

آن روز که خبر وفات فاطمه بنت اسد را به رسول خدا دادند، پیامبر به دلیل احترامی که برای او قائل بود، پیراهن خود را کفن این زن فداکار کرد و قبل از این که بدنش را در قبر بگذارند وارد قبر شد، در لحد خوابید و گفت: «امروز مادرم از دنیا رفت.» (5)

به هنگام دفن، دست به دعا بلند کرد و گفت:

«خدایا! فاطمه را به گفتار ثابت، استوار کن.

پدر، از اوصیای حضرت ابراهیم و آخرین بازمانده دین حنیفیت!

مادر، برترین زن دوران، برگزیده خداوند!

پدر، تمام همّ و غمّش حمایت از برادرزاده‌اش بود.

مادر، زندگی را در پرستاری از او معنا داد.

و خداوند به این پدر و مادر، فرزندی عطا کرد که بعد از پیامبر اسلام برترین مخلوق خداوند شد و تنها کسی که شایستگی وصایت بلافصل نبی اکرم را پیدا کرد.

                                                                              

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره مریم، 6- 25 .

2- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 35، ص 8 .

3- سوره تحریم، آیه 11 .

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 241 .

5- محدث نوری، وسائل الشیعه، ج3، ص 176 .

 

منبع:

کتاب از کعبه تا بهشت، داود صفرزاده

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 1:52 توسط فرشاد | |

 Go to fullsize image

باران بدجوری به صورتش می خورد.سرش را بالا گرفت و مأیوسانه نگاهی به صف

طویل اتوبوس انداخت.

صدایی گفت:ببخشید آقا!ساعت چنده؟

مرد برگشت و نگاهی به صورت درهم رفته پیرمرد انداخت و بی حوصله گفت:پنج.

 

با توقف اتوبوس جنب و جوشی در صف افتاد.جمعیتی که توی اتوبوس بودند کمی جابجا شدند:بیا

 

تو آقا...یه نفر جا داره!

 

مرد برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت و یک قدم عقب کشید:شما بفرمایید پدر جان!

 

پیرمرد سوار شد.صورت خندان پیرمرد از پشت شیشه اتوبوس به مرد آرامش می داد.

 

باز هم باران می بارید اما این بار مرد نفر اول صف بود...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 0:44 توسط فرشاد | |

 يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد ،

يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ،

يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم

يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،

يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن،

يادم باشد :سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 0:37 توسط فرشاد | |